تبليغاتX
عجب روزگاریه!!!
باغبونی!!!

راه حل امام موسی صدر جهت دست دادن با خانومها:

 

 روزی امام صدر در یک کلیسا یا )دانشگاه) سخنرانی بسیار موثر و جذابی ایراد کرد و همه را مجذوب نمود. اواخر سخنرانی یک خانم جوان و زیبا که از این توفیق یک عالم مسلمان بسیار دلخور بود به دوستانش گفت: من می دانم چه طور حالش را بگیرم و ضایعش کنم! و بلا فاصله پس از پایان سخنرانی در حالیکه همه را متوجه خود کرده بود جلورفت و دستش را به طرف ایشان دراز کرد. ایشان طبق عادت دستشان را روی سینه گذاشتند. او هم که منتظر همین بود پرسید: می خواهید نجس نشوید؟ (و به همان موضوعی اشاره کرد که مشکل سو تفاهم خانم هاست و شبهه دون پایه بودن زنان در دیدگاه اسلام و نجس بودن غیر مسلمانان و…) ایشان با زیرکی بلافاصله پاسخ دادند: بل لاحافظ علی طهارتک! فرمودند بلکه بر عکس تو آنقدر با ارزش و پاک هستی که چنین تماس هایی حریم قدسی و زنانه تو را می آلاید… این جواب حکیمانه و عارفانه و عمیق و هوشمندانه نه تنها توطئه او را خنثی کرد بلکه کار بر عکس شد و جمعیت مسیحی حاضر بیشتر به وجد آمده و به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردند.

 

                              

 

سلام به دوستای گل و با مرامم!!

خوبین خوشین سلامتین؟؟؟ ما هم به شکر خا خیلی خوبیم! آخرشه!!!

خلاصه که تکذیب میکنم!!!!!!

تکذیب میکنم که اگه مُرده شده باشم!!!آخه 4 روز نیومدم نت گردی این حرفا رو داره؟؟

جونم باستون بگه که  مادرشوورم چند روز پیش جراحی صفرا داشت و منم مثه یه عروس خانومه گُل باهاش رفتم تهران ( منو همسرم) نذاشتم که خواهر شوورم بیاد گفتم ای بـــــــابـــــــا من هستم دیگه تو چرا بیای!!! خلاصه که خیلی تیریپ مثبت اومدم و همسر جونم این چن روزی همچین شوکه شده که میبینه چقده هوای مامانشو دارم!!! همه کلی ازم تشکر کردن منم گفتم کاری نکردم !!!

این روزا خیلی سرم شلوغ بودش!!!!!!! وووووووواااااااااای نی دونین که !! تو باغچه خونمون سبزی کاشتم کاهو هم کاشتم!!!! حالا ببینم چی در میاد شاید جای سبزی علف  و یونجه در بیاد!!!

شوید ، شاهین ، تربچه ، تره ، اسفناج ، جعفری ،واااااااااااااای چه شود اگه در بیاد!!! غروبی هم میخوام برم خونه مادرشوورم تو حیاطشون که خیلی بزرگه و باغچه شون هم بزرگه کاهو و سبزی بکارم!!!

زینب خانوم باغبان میشود!!! عاشقه این کارام!!!! امروز صبح یک کاره پاشدم رفتم تخم سیزی ها و یه بیلچه کوشولو رو خریدم!!! حالا خدا کنه خوب دربیاد!!!! یه هو دیدی کله همسایه هامون اومدن جلو در خونه مون صف کشیدن یکی یه دونه آبکش گرفتن میان ازم سبزی میگیرن!!!

البته اگه در بیاد بهشون یه کم میدم!! خسیس نیسم!!

 همسر جونم که ظهر اومد گفت بیا بالا سرما نخوری دلم شور میزنه اگه سرما بخوری مسافرتمون چی میشه!!!؟؟!! راسسی 14 آذر دیگه رفتنی شدیم! بلیطمون رو با پرواز امارات گرفتیم و اولش میریم تایلند و بعدش هم چند شبی دوبی کلا 2 هفته طول میکشه!!! از همین حالا دارم فکر میکنم چی سوغاتی بخرم!!!کلی ذوق دارم!!!1 حالی وده ها!!!!!!!

حالا این یکی پست رو جهته دست گرمی داشته باشین بازم میام کلی منبر میرم باستون!

 

 

***حرفای حسابی***

 

فاصله تابش خود را بر دیگران تنظیم کن خداوند خورشید را در جایی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند

 

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم

تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم

 

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند .

دکتر علی شریعتی

شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 14:35| نویسنده : روزگار بی مرام |
خدایا شکرت!!!
 

روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟
فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر! خدايا من انسانم به آنگونه اي که تو آفريدي . نمي توانم مثل فرشتگانت پاک و آسماني باشم . گاهي فريب مي خورم و گاهي فريب ميدهم . گاهي ناشکر مي شوم و گاهي خودخواهي وجودم را فرا مي گيرد. اما هميشه هميشه هميشه پشيمان مي شوم و به سوي تو باز مي گردم چون آغوش تو هميشه باز است

 

 

دیروز داشتم فکر میکردم خدا چقدر مهربونه ....
بهترین چیزا رو بهم داده....
اگر هم چیزی نداد حداقل درسش رو داد!!!!
ما بنده ها عادت کردیم از خدا وسیله بگیریم .چیز بگیریم...اما درس نمیگیریم!!!
نمی دونیم چرا خدا زده پس گردنمون.؟؟؟
ما تو اوج مشکلاتمون از خدا طلبکاریم!!! حتی وقتی هم که شادیم بازم طلب داریم از خدا!!!
همیشه خدا باس قدم به طرفه ما برداره ماها اینجا نقش بازی میکنیم!!!

خودمو میگم!!!
چطوری میتونم از خدای مهربونم به خاطر اینهمه نعمتهاش تشکر کنم؟؟؟؟
اینقده خدا بهمون نعمت داده که خیلی هاش برامون عادی شده
نبودن خیلی از اینها حس طلبکار بودنون رو گل میکنه!!! ما روال عادی زندگی رو بدون خیلی از داشته هایی که میتونست نباشه رو نمی تونیم تصور کنیم!!
نمیتونیم تصور کنیم اگه مادر نداشتیم...
اگه پامون کج بود....
اگه شوهرمون فلج میشد...
اگه فقیر بودیم....
اگه ........
خیلی از این اگه هایی که میتونست باشه ولی به لطف و رحمت خدا اینها نیست!!!
ما خوشبختیم!!!
چون یه دلی داریم که توش یاد خدا میتپه!!!
عشقی داریم که به خدا وصل میشه!!!
و دستی داریم که به سوی بی نیازترین موجود عالم دراز میشه !!!!
و خدایی که همیشه منتظر ماست!!!!

حس خوشبختی بستگی به این داره که ما از چه زاویه ایی به زندگی نیگا کنیم!!!!

          

آقای همسر هم 3شنبه رفتش تایلند.....
از بعد از عروسیمون این 2وین سفری بود که تنهایی رفتش!!!
بعد از عروسی با هم رفتیم دوبی و مشهد و اردبیل و این ور و اون ور و....
خلاصه وقتی که میرفت عین بچه ها ابروهام تو هم بود و آخرش زدم زیر گریه و اونم یه هویی زد زیر گریه حالا نمی دونم مثه چی پشیمون شدم که نباس اینقده خودمو ناراحت نشون بدم!!
بیچاره دلش رفت!!!!
کلی داشت میرفت دلداریم میداد که آذر ماه با هم میریم دوبی و ترکیه منم با لج میگفتم که نخیر نمیام به من چه اصن!!!!
هی میگفت خانومی اینقده زجرم نده!!! بعد عید میریم تایلند  شاید تا قبل عید سوریه هم رفتیم!!!
منم که فقط میزدم تو ذوقش و اما خداییش خوشحالم از اینکه باهاش میرم مسافرت ...دارم روز شماری میکنم که زودتر آذر ماه بیادش
بریم یه 2 هفته ایی ترکیه و دوبی!!!
 خدا به شوهرم سلامتی بده!!!!!!
خیلی کارش سخته مثلا الان که تابلنده غذاهای اونجا افتضاح ست!!!! تازه غذای حلال هم زیاد پیدا نمیشه!!!!
همش براش دعا میکنم....توی همسن و سالاش از همه بیشتر تلاش میکنه!!!! خدا رو شکر که وضعمون هم خوبه!!!!
همه اینا لطفه خدای مهربونمه که هیچ جور نمی تونم ازش تشکر کنم!!!!!

خدایا چیکار کنم که خیلی خاطرخواتم!!!!
دلم برات تنگ شده!!!!!
یه وقتایی از این خودم بدم میاد!!! از اینی که نمیتونه برا خداش معبودش پروردگارش بنده خوبی باشه!!!
خدایا دستمو بگیر بدجوری به کمکت نیاز دارم!!!
آخر سر هم می خوام چند تا دعا بگم
خدایا دله همه پدر مادر ها رو شاد کن!!!
همه جوونها خوشبخت بشن!!
همه دوستام و عزیزام سالم باشن!!!!!

خدایا همه مونو عاقبت بخیر کن!!!!

آمــــــــیـــــــــــــــــن

پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 15:34| نویسنده : روزگار بی مرام |
درباره وبلاگ
من اسمم....ای وای شما که اسممو می دونین!!!2 مرداد 86 منو همسر مهربونم زندگیه عشقولانه مونو شروع کردیم!!!شکر خدا هر دومون از زندگی مون راضی هستیم!!!.....خودم که در پی علم و یه نمه هم بیزینس!!! و همسرم هم تو کار وارداته!!!..خلاصه هراز گاهی میره سفر !!!!!!! میگن مسلمونم!!!! جالبتر اینکه میگن شیعه هستم!!! اینا یعنی چی؟؟؟ از مسلمون بودنمون یه اسمه خشک و خالی رو یدک میکشیم!!!!عاشق بحث و گفتگو هستم مخصوصا وقتی با خارجی ها یا غیر شیعه ها حرف میزنم!!!! دلم میخواد اصالت انسان بودنم و رسالت مسلمونی و شیعه بودنم رو به همه جار بزنم!!!! همه بدونن حجاب پوشش مخصوص زمان و مکان خاصی نیس!!!! کاش درک کنیم که چه رسالت بزرگی رو به دوش میکشیم!!
طراح قالب

آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :


دانلود RssReader

Powered By
BLOGFA.COM

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مارشال22